خوشا به حال غریبی که آشنای رضاست

خوشا به حال غریبی که آشنای رضاست / سرش هماره به خاک در سرای رضاست
هزار آینه از نور کبریا دارد / دلی که در هوس روی دلگشای رضاست
ز بعد یاد خدا و رضای حضرت دوست / تمام باور و اندیشه اش، رضای رضاست
به گرد خانه طوافی ز جان و دل دارد / کبوتر دل من تا که در هوای رضاست
زلال نام رضا جاری دعای من است / نماز روز و شبانم به اقتدای رضاست
بدان که بی مددش، بنده را پناهی نیست / پناه بنده ی عاشق به التجای رضاست
نیرزد آن که دل و جان به پایش اندازم / نه هر متاع، سزاوار خاک پای رضاست
اگر نصیب ز دور زمان، مرا شادیست / کمال مرحمت و بخشش و عطای رضاست
برای خاطر سبزش ترانه می خوانم / صفای خاطرم از عطر جانفزای رضاست
گره به بال من افتاده و دل زارم / در انتظار نگاه گره گشای رضاست
غریب نیستی ای دل که نسترن می گفت / خوشا به حال غریبی که آشنای رضاست
«نسترن قدرتی»
- ۹۶/۰۵/۱۱