خبر آمد دل پرپرزده ای برگشته

باز در جان من امشب، شرری افتاده / شاید از حضرت سیمرغ ، پری افتاده
دم صاحب دمی ام راز نهان آورده است / غم این خفته مرا سخت به جان آورده است
خواستم چند صباحی دو سه راحت باشم / فارغ از مرثیه و زخم و جراحت باشم
گفتم آسوده فقط عمر به پایان ببرم / شکمی فربه از این مرتع شیطان ببرم
گفتم آرام شوم، لال شوم ، گل باشم / زورقی خسته در آرامش ساحل باشم
خواستم چون همگان فکر سرانجام کنم / روح عصیان زده را اندکی آرام کنم
ولی انگار که تقدیر من این لالی نیست / غیر فریاد در احوال من احوالی نیست
خبر آمد دل پرپرزده ای برگشته / مرد از خویش برون آمده ای برگشته
آمده تازه کند یاد پرستوها را / بتکاند ز تن شهر هیاهوها را
باز برگشته از اغیار عنان بستاند / از گرانان جهان رطل گران بستاند
مرد می گفت نمی آید و پرپر برگشت / دست پر پینه او بال کبوتر برگشت
سر نیامد که به دامان دل آرام خوشست / آن چنان رفتن و این گونه سرانجام خوشست
پری گم شده ای آینه پیدا کرده است / زخم غمگین برونسی است که لب وا کرده است
آن به توفان زده که باخته ساحلها را / بازگشته که نهیبی بزند دلها را
رونق میکده را باده فروش آمده است / پیکر بی سرش اینک به خروش آمده است
چه خبرهاست در این شهر که شهبازی نیست / آسمان هست ولی جرات پروازی نیست
ها مگر خون به پروبال کبوتر خشکید / اشکباران دعا گوشه سنگر خشکید
آن پلنگی که به مهتاب درآویخت کجاست / چفیه هایی که از آن نقش جهان ریخت کجاست
چه شد آن روح سبکبال فراوان شما / روز اعزام و هیاهوی شتابان شما
این طرفها چه کسی طرح بیابان زده است / پنجه در چهره گلگون شهیدان زده است
آن بنایی که رد غیرتمان داشت کجاست / سروی آزاد که آن گونه سرافراشت کجاست
چیست این رنگ تعلق که فراگیر شده / تب این رنگ به پای همه زنجیر شده
مرد بغض به ستوه آمده دریا بود / داغ سنگین شده بچه بسیجیها بود
بس که امروز هوا مبهم و دلها ابریست / شهر نشناخته این چهره خاکی از کیست
یک نفر ساده که در حنجره اش توفان داشت / پشت لبخند زمختش قدحی پنهان داشت
چشمه ای آینه در سینه او می جوشید / عشق در دست پر از پینه او می جوشید
کار گل داشت ولی طرح گلستان می زد / خشت بر خشت پر از خشیت رحمان می زد
فارغ از قیل و مقال کسل مدرسه بود / در دل حادثه ها آمد و خود حادثه بود
سالها رفته و خاک قدمش معتبر است / خط نخوانده ولی انفاس دمش معتبر است
چه قشنگ است چنین محو رخ یار شدن / سرو جان باختن و مست سردار شدن
«حسین ابراهیمی»
برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.
- ۹۶/۰۶/۲۵