مستان همه برفتند از این قفس برستند

ای قطره های باران، در چشم می گساران / از عاشقان بپرسید، حال و هوای یاران
از کاروان به جا ماند، چند یار به یادگاری / پرسید زیادگاران، داستان سربداران
مستان همه برفتند، از این قفس برستند / بال سفر گشودند، آن خیل بیقراران
آدرس باغ گل را ، از باغبان بپرسید / جاوید نام عشاق، ماند به یادگاران
از شهر خون و آتش، بُستان و کوچه هایش / پرسید راه و رسم، مردان روزگاران
از لاله های گلگون، از دشت های مجنون / پرسید وصفِ حال، آن خیل نامداران
نام و نشان بگیرید، از خیل بی نشانان / از نام های گمنام، از چشم به راهداران
روزی زحق فراخواند، بهر دفاع ز میهن / آحاد عاشقان را، آن پیر در جماران
با بانگ عشق بپا خواست، هر کس وطن رها خواست / از چکمه های ظلم و از بند دیوسانان
امروز به شانه ما، باریست گران بر جا / تا در جهاد دیگر، با دست خود بسازیم، آباد خاک ایران
«امین بهاری زاده»
برای مطالعه اشعار شهادت لطفاً اینجا را کلیک کنید.
- ۹۶/۰۵/۲۸