گمانم کربلا شد عمه نزدیک
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۳۸ ق.ظ
شمیم جان فزای کوی بابم / مرا اندر مشام جان برآید
گمانم کربلا شد عمه نزدیک / که بوی مشک و ناب و عنبر آید
به گوشم عمه از گهواره گور / در این صحرا صدای اصغر آید
حسین را ای صبا برگو که از شام / به کویت زینب غم پرور آید
ولی ای عمه دارم التماسی / قبول خاطر زارت گر آید
که چون اندر سر قبر شهیدان / تو را از گریه کام دل برآید
در این صحرا مکن منزل که ترسم / دوباره شمر دون با خنجر آید
مهار ناقه را یک دم نگهدار / که استقبال لیلا، اکبر آید
مران ای ساربان یک دم که داماد / سر راه عروس مضطر آید
کند جودی به محشر، محشر از نو / اگر در حشر ما این دفتر آید
«جودی خراسانی»
- ۹۶/۰۸/۰۸