شهدای بوشهر

Memories of Bushir Martyrs

شهدای بوشهر

Memories of Bushir Martyrs

شهدای بوشهر

سردار جنگهای نامنظم شهید علیرضا ماهینی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

۱۴۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۳
مرداد


عملیات نصر 7 چهاردهم مرداد ماه سال 1366 در منطقه عمومی استان سلیمانیه کردستان عراق با هدف انسداد معبر ضد انقلاب در غرب کشور و تصرف ارتفاع مهم دوپازا انجام شد.

تابستان سال 1366 با درگیری محدود ایران و آمریکا در خلیج فارس همراه بود. از طرفی زمان انجام عملیات در غرب کشور فرماندهان را بر آن داشت که حرکتی را به سوی غرب آغاز کنند. طی این مدت عملیاتهای نصر 4، 5 و 7 در جبهه شمالی به اجرا درآمد که با آزادسازی بلندیهای مهی از خاک عراق همراه بود.

عملیات نصر 7 در تاریخ 14 مرداد ماه سال 1366 با رمز «یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)» در منطقه عمومی سلیمانیه عراق به اجرا درآمد.

این عملیات که به تصرف ارتفاع مهم «دوپازا» و انسداد معبر ضد انقلاب درغرب کشور همراه بود، شامل منطقه ای به وسعت 30 کیلومتر مربع می شد. تهاجم وسیع نیروهای خودی سبب گردید که علی رغم هوشیاری نسبی دشمن کلیه اهداف عملیات در مرحله نخست به دست آید.

مرحله دوم آن نیز پس از اجرای آتش توپخانه روی مواضع دشمن از دو محور آغاز شد. نیروهای ایرانی پس از سه ساعت درگیری اولین قله از بلندیهای «بلفت» را به تصرف درآورده و جاده آسفالت سردشت- قلعه دیزه و پاسگاه مرزی بلفت را در دست خود گرفتند.

حضور دشمن روی ارتفاعات منطقه سردشت (به ویژه ارتفاع دوپازا) نه تنها استقرار نیروهای خودی را در منطقه با مشکلات زیادی مواجه می کرد، بلکه با زیر پوشش قرار دادن عناصر ضد انقلاب، تردد آنها را نیز تسهیل می نمود. بر همین اساس، انجام عملیات به منظور رفع این معضل در دستور کار فرماندهی سپاه پاسداران قرار گرفت.


  • آزاده بوشهری
۱۳
مرداد


الهی به آنان که پرپر شدند / پر از زخم های مکرر شدند

به آنان که چون پرده بالا زدند / قدم در حریم تماشا زدند

به آنان که کارون خروش آمدند / چنان خون کارون به جوش آمدند

به آنان که زخمی ترین بوده اند / شهیدان میدان مین بوده اند

همانان که از مهر فرزند خویش / بریدند یکباره پیوند خویش

بریدند تا وصل آسان شود / نیستانه درد، درمان شود

همانان که روح روان داشتند / سفرنامه آسمان داشتند

همانان که دلداده او شدند / کبوتر کبوتر، پرستو شدند

پرستو پرستو، فراز آمدند / و بی سر، سرافراز باز آمدند

که این خطه خاک سرافرازی است / همه همت و شور جانبازی است

به تکبیر آن دم که دم می زدند / سکوت زمان را به هم می زدند

شب عاشقی را رقم می زدند / همانان که بر مین قدم می زدند

از آنان که تنها پلاکی به جاست / کمی استخوان، مشت خاکی به جاست

الهی به آوازه این حریم  / به هورالهویزه، به هورالعظیم

به دشتی که پیوسته عباس داشت / که بی دست هم خیمه را پاس داشت

به رمزی که چون نام خیبر گرفت / غریبانه از ما برادر گرفت

خبر بود و تکرار خمپاره ها / جگر گوشه ها، پاره پاره رها

خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها  / زمین، مین، کمین، رد قناسه ها

خطر پشت هر لحظه پا می گرفت / زیاران ما دست و پا می گرفت

و آن لحظه هایی که خمپاره شصت  / میان نماز عزیزان نشست

نمازی که یک رکعتش پاره شد / تشهد پر از موج خمپاره شد

کجایند مردان والفجر هشت / که از خونشان دشت گلپوش گشت

کجایند مردان فتح المبین / کجایند اسطوره های یقین

کجایند آنان که بالی رها داشتند / گذرنامه کربلا داشتند

کجایند آنان که فردایی اند / همانان که فردا تماشایی اند

«شاعر ناشناس»


  • آزاده بوشهری
۱۳
مرداد


چه دینی حق است؟

مایلم داستان مسلمان شدنم را با شما در میان بگذارم. باید متذکر شوم که تعداد زیادی از افراد هستند که اگر چه هنوز مسلمان نیستند اما به اسلام فکر می‌کنند، امیدوارم که ان شاءالله داستان من آنها را ترغیب و تشویق کند تا شهادتین که اولین گام مسلمان شدن است را بگویند.

این داستان سفر من به اسلام است. از زمان نوجوانی درگیر اسلام شدم. در طول زندگی بارها با اسلام روبه رو شده بودم. در شکل دوست، آشنا و... مطمئناً اسلام چیزی فراتر از رویدادهایی در مورد اعراب است.

بعد از درس خواندن، کار کردن و سفر کردن به سئوالی رسیدم که از دوران نوجوانی از آن فرار کرده بودم: چه دینی حق است؟ در اواسط نوجوانی در مورد ریشه یهودی که داشتم تحقیق و بررسی کرده بودم. اطلاعات کمی در مورد یهودیت به دست آورده بودم  پس به خود جرات دادم تا با معبد محلی یهودی تماس بگیرم. اگر چه آخر این تفکر بن بست بود. خاخام گفت: اگر که مادرت یهودی نباشد هیچ راهی برای یهودی شدن خودت هم وجود ندارد. ( پدر من یهودی است اما مادرم اهل فرقه مذهبی مورمن است). همکلاسی من در دبیرستان، کسی که بعضی مواقع در کتابخانه به او در تکالیف انگلیسی کمک می کردم مسلمان بود. آن مرد که برای من آن زمان غریبه بود، بعد از ۱۵ سال ندیدن اکنون همسر من است.

قبلا ازدواج کرده بودم با یک شاهدان یهوه (نام فرقه ای مذهبی). به طور کامل در مورد این فرقه تحقیق کردم اما آن را قبول نکردم. نمی توانستم بپذیرم که خداوند پسر دارد یا اینکه پیامبران دروغین بوده اند (۱۹۱۸، ۱۹۷۴ – نبوت آرماگرون). زندگی خیلی راحتی با همسر سابقم داشتم. اما این کافی نبود چون پول همه چیز نیست. دنبال چیزی می‌گشتم که به زندگیم ارزش و معنا ببخشد. می دانستم که اگر خالصانه و صادقانه  با تمام وجود و از ته قلبم دعا کنم، خداوند (خالق همه‌ی هستی) جوابم را خواهد داد. یک روز، روی زمین زانو زدم (‌سجده، که قبلا با آن آشنا نبودم) و دعا کردم، دعایی واقعی و از ته قلب و از او خواستم تا من را در مسیر بندگی خودش قرار دهد. به خاک افتادم و او را صدا زدم: «لطفا خدایا، لطفا من را به حقیقت برسان». بعدها، وقتی که با اصول اسلام آشنا شدم، شگفت زده شدم از این که فهمیدم مسلمانها چگونه نماز می‌خوانند. سبحان الله

کم کم، قطعه های پازل در جای خودشان قرار می‌گرفتند. دوستی داشتم که در کاباره کار می‌کرد. او مرا به تعدادی مسلمان که به واسطه کار با آنها آشنا شده بود معرفی کرد. من در مورد دین آنها خیلی کنجکاو بودم اما آنها متاسفانه بیان کردند که اعتقاد و عقیده ای  قوی به اینکه مذهبی باشند ندارند، امیدوارم خدا ‌هدایتشان کند.

جرقه ای در ذهن من زده شد ، با آن که آنها مسلمان هایی بودند که هیچ کدام به تکالیف دینی خود عمل نمی کردند اما عاشق اسلام بودند و خیلی در مورد آن مشتاق بودند. در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر هم خیلی کنجکاو بودم. در اینترنت تحقیقاتی در مورد اسلام کردم. بعد از آن دیگر آن مسلمانها را ندیدم اما عطش من برای یادگیری در مورد اسلام سیر نشدنی نبود. هنگامی که دریافتم قرآن از زمان وحی تاکنون حتی یک حرف هم تغییر نکرده است، شگفت زده شدم. زمانی که مشغول یادگیری فرقه شاهدان یهوه بودم برای رسیدن به معنای واقعی انجیل شروع به یادگیری زبان یهودی و ارامی کردم.  و اکنون اینجا کتابی است، وحی شده از طرف خداوند به زبان اصلی که مردم می‌توانند آن را برای خودشان بخوانند. این آن چیزی بود که من به دنبالش بودم. آخرین قطعه پازل بود که سر جای خود قرار گرفت.

همه چیزهایی که در مورد اسلام یاد می‌گرفتم به نظرم واقعی بود. «یافتن خانه» همان حس مشترکی است که من و بقیه تازه مسلمانها را وقتی مسلمان شدیم داریم. هیچ گاه در مورد اینکه چرا باید یک سری چیزها را انجام بدهیم سوال نکردم. (مثل نماز، روزه و صدقه). تقریبا سه ماهی طول کشید تا توانستم در بیرون از خانه حجاب داشته باشم. با رفتن به انجمن های بانوان مسلمان و یا مغازه هایی با روسری و مقنعه شروع کردم و کم کم پوششم کامل تر شد و بعد از ۶ ماه نیز عبا پوشیدم. از اینکه بعضی جاها عبا می‌پوشیدم و بعضی جاها نه، احساس دورویی می‌کردم بنابراین تصمیم خود را برای پوشیدن آن در همه جا گرفتم. سخت ترین  کاری که برای رضایت و خشنودی خدا انجام دادم رها کردن سگم بود. برای از دست دادنش ناراحت بودم اما خوشحال بودم که این کار را برای رضای خدا انجام  داده ام.

همچنین کار کردن بیرون از خانه خیلی سخت بود. اولین باری که حجاب بر سر گذاشته بودم بعضی از مشتریان فکر می‌کردند که شوخی ای در کار است. خیلی دردناک بود که بعضی از مردم فکر می‌کردند اسلام چیزی است که بعضی ها می‌توانند آن را مسخره کنند. دیگر کار نکردم، رئیسم اصلا رابطه دوستانه ای با مسلمانان نداشت. هر چه لباسم پوشیده و پوشیده تر می‌شد او بیشتر و بیشتر کناره گیری می‌کرد. فکر کنم در چشمان او که طرفدار حقوق زنان بود من روی همه چیزهایی که او تلاش می‌کرد نباشد مانده بودم. فشار زیادی را تحمل می‌کردم. بعد از ازدواج و سقط جنینی که داشتم پیشنهاد کرد برای مدتی کار نکنم و استراحت  کنم و گفت چند ماه دیگر با هم صحبت خواهیم کرد، ‌اما دیگر تماس نگرفت و من هم دیگر مزاحمش نشدم. از اینکه هر روز از خودم دفاع کنم خسته شده بودم. (بزدل صدایم می‌کردند و دیگر کافی بود) وقتی که فهمیدم با ماندن در خانه خدا را خوشحال تر می کنم آرامش یافتم.

خداوند قادر متعال همه چیز را برایم  آسان کرد زمانی که در آزمایش و امتحان بودم. او خوشبختی را با دادن همسری فوق العاده به من داد‌ (همان کسی که در دوران مدرسه او را می‌شناختم) کسی که حتی بیشتر از من عاشق خداست و از او ترس دارد، الحمدلله

«رهیافتگان»
  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد
  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد


خاطره ای از شهید عبدالکریم افتخارکار:

‏عبدالکریم چهارمین فرزند من بود و تا کلاس پنجم دبستان بیشتر درس نخواند البته بعدها در جبهه تا کلاس اول دبیرستان بصورت جهشی درس را ادامه داد. پسر بسیار خوش اخلاق و فرمانبری بود و اکثر کارهای ما را در خانه او انجام می داد. از یازده سالگی می خواست به جبهه برود، اما چون کم سن و سال بود، با او موافقت نکردند و او هم مجبور شد با استفاده ‏از فتوکپی شناسنامه ی برادرش به جبهه برود. ‏

کریم چند بار به جبهه اعزام شد، در چهارمین بار که به جبهه رفت، پس از انجام عملیات کربلای 4 حدود 12 ‏روز مرخصی داشت اما 6 ‏روز بیشتر نتوانست طاقت بیاورد و زودتر از موعد به منطقه رفت. در این مدت خیلی ‏کوتاه، همیشه توی خودش بود و حتی میلی به خوردن غذا هم نداشت.

‏قبل از رفتن هم 6 ‏قطعه عکس به من داد و گفت: «اگر بچه های مسجد توحید آمدند، عکس ها را به بچه ها بده». در واقع این موضوع به قبل از آخرین اعزام او برمی گشت که بعد آن در پنجمین ‏اعزامش به جبهه ، برای شرکت در عملیات کربلای 5 ‏به منطقه رفت و شهید شد. ‏او حتی سفارش کرد که اگر من شهید شدم در بوشهر و در کنار همرزمانم دفنم کنید. ‏

«مادر شهید عبدالکریم افتخارکار»
  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد


خاطرات خلبانان دفاع مقدس:

یکی از صدها خاطره ام از دوران اسارت این است که ساعت 12 شب مرا را از بازداشتگاه استخبارات به دژبان مرکز منتقل کردند. وقتی نگهبان در سلول را بست و دور شد، دو سه ایرانی اسیر در سلول مجاور از من پرسیدند:«کی هستی؟». خودم را معرفی کردم، گفتند: «ما سه بسیجی هستیم که در اردوگاه رمادیه، ارشد آسایشگاه را که خود اسیر بود ولی در راستای سیاستهای مسئولان عراق سایر اسرا را کتک می زد و آزار می داد، با ملحفه خفه کردیم و به همین دلیل به این جا منتقل شدیم».

چون صلیب سرخ این سه نفر را ثبت نام کرده بود، هر دو ماه یک بار آنها را به جای دیگری می بردند، تا کارکنان صلیب سرخ از وضعشان مطلع شوند و دوباره بر می گرداندند. بعدها مسئولان صلیب سرخ بنا به درخواست آنها سه جلد قرآن با معنی فارسی برایشان آوردند.

ما هم خیلی دلمان می خواست قرآن داشته باشیم. چند بار از فرمانده زندان خواستار آن شدیم، بالاخره یک روز هر سه قرآن آنها را گرفته یکی را به من، یکی به عباس علمی و یکی هم به خلبانان احمد فلاحی و محمد علی کیانی، که دریک سلول بودند، دادند.

وقتی به اردوگاه 11 تکریت منتقل شدم، این قرآن همراهم بود. اگر چه ابتدا آن را گرفتند ولی بعد از بارها در خواست پس دادند. دراین اردوگاه خلبانان جعفر وارسته، خسرو ادیبی و هفت نفر از افسران نیروی زمینی در کنار تعداد زیای برادران سپاه و بسیج که جمعا یکصد نفر می شدیم همه مشتاق قرائت قرآن بودند.

برنامه ریزی کرده بودیم در طول شبانه روز هر نفر حدود 15 دقیقه از این کتاب مقدس استفاده و آن را حفظ کند. حتی نیمه شب نوبت هر که بود او را بیدار می کردیم. در دو نوبت صبح و عصر هر بار حدود یک ساعت ونیم هواخوری داشتیم. در این زمان افراد آسایشگاه دیگر هم به جمع ما می پیوستند.

در این زمان آنها که قرآن را حفظ کرده بودند، برای اسرای آسایشگاه دیگر می خواندند و به آنها آموزش می دادند تا آن ها هم آن را حفظ کنند.

راوی: «یوسف سمندریان»
  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد


در دین مسیح بیشتر از یهود و در دین یهود بیشتر از اسلام به حفظ حجاب توسط زنان و حتی مردان سخت گیری شده است. این در حالی است که پیروان این دو دین در چند دهه ی اخیر به طرز عجیبی اسلام را برای این امر مورد نکوهش قرار می دهند.

بر طبق مستندات تاریخی و روایی می توان به این نکته پی برد که برعکس آنچه عموم مردم تصور می کنند، اسلام نه تنها اولین قانون گذار حجاب در طول تاریخ نبوده است. لذا می توان به جرات اعلام کرد همین قوم یهود و مسیح که خود را مدعی آزادی دانسته و حجاب مسلمین را اینگونه مورد هجوم قرار می دهند و افراد با حجاب را مورد بی مهری قرار داده، امل و تند رو معرفی می کنند و حتی از فعالیتهای اجتماعی منع می کنند، در متون دینی ایشان به شدت به این امر سختگیری شده است و اسلام، این دین تعدیل و مسامحه، آمده است تا قوانین دشوار و طاقت فرسای این ادیان را تسهیل کند.

در کتاب تورات از پوشش چادر، برقع و روبنده ای که زنان با آن سر و صورت و اندام خویش را می پوشاندند به طور صریح نام برده شده است، تا جایی که حتی وجه و کفین (صورت و دستها) هم پوشیده می شد حتی گاهی سخن از پنهان کردن زنها در جامعه مطرح می شده است.

در کتاب تورات به کسانی که به این حکم عمل نکنند وعده ی عذاب داده شده است: «و خداوند می گوید از این جهت که دختران صهیون متکبر هستند و با گردن افراشته و غمزات چشم، راه می روند و… پس خداوند فرق سر دختران صهیون را کل خواهد ساخت و ... در آن روز، خداوند زینت خلخالها و پیشانی بندها و هلال ها را دور خواهد کرد….. و واقع می شود که به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض سینه بند، زنار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود….».

در انجیل نیز بسیار سختگیرانه تر با این امر برخورد کرده و در آیاتی صراحتا به بیان لزوم عفت و خانه نشینی، آراستگی زن به حیا، پرهیز از آرایش با زیور آلات و بافتن مو و پوشاندن سر خصوصا در مراسم عبادی، سکوت در کلیسا و داشتن وقار سخن به میان آمده است.

در دائره المعارف لاروس نیز آمده است ، در میان مسیحیان اروپا خمار( پوششی چادر مانند) در کوچه و بازار و وقت عبادت رواج داشته است، آستین خمار زن را می پوشاند و قد آن تقریبا به زمین می رسید.

دکتر حکیم الهی عقاید دو مرجع بزرگ مسیحیت «کلمنت» و «ترتولیان» را درباره ی حجاب چنین بیان می کند: «زن باید کاملا در حجاب پوشیده باشد، الا آنکه در خانه ی خود باشد، زیرا فقط لباسی که او را می پوشاند، می تواند از خیره شدن چشم ها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگری را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه نماید. برای زن مومن عیسوی، در نظر خداوند، پسندیده نیست که نزد بیگانگان به زیور آلات آرسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن نیز باید مخفی شود، زیرا برای بینندگان خطرناک است».

این در حالی است که اسلام پوشاندن وجه و کفین را امری اختیاری دانسته و آن را جزء امور واجب بر نمی شمرد و زنان را در این امر آزاد گذاشته است.

پس مشخص شد که در هیچ یک از ادیان توحیدی اجازه ی نشو نما و خود آرایی زنان در جامعه داده نشده است لذا از این امر به این نتیجه می رسیم که زنان مقدس در هر کدام از این ادیان خود مبلغ حجاب بوده اند و آن را امری واجب دانسته و به آن عمل می کرده اند.

بنابراین حجاب در ادیان پیشین به نوعی بوده است‌، ولی گذر زمان و انحراف‌های جامعه‌ها و دوری آنها از مسائل معنوی باعث شد تا عملاً بیشتر مردم زیر بار چنین قانونی نروند. در قرآن از زنان زیادی سخن به میان آمده است که برخی مقدس و برخی منفور هستند.

از تعمق در آیات و روایات و کتب تاریخی به این نتیجه می رسیم که در جایی که خداوند در آیاتی صراحتا زنان را به پوشش خاص و حجاب دعوت می کند و از زنانی که از این قانون پیروی می کنند با عنوان مومنان و صالحان یاد می کند و نیز با توجه به محتوای کتب الهی که به طرز بسیار روشن امر به حجاب شده است باید گفت تمامی زنان مقدس که در قرآن از آنها تحت عنوان عفیفه و مومنه یاد شده است به طریق اولی طرفدار حجاب و عامل به این امر بوده اند چرا که در جایی که ایشان تحت عنوان الگوی زنان در تمامی اعصار معرفی شده اند خود باید قائل به پوشش مذکور بوده باشند.

«با حجاب»


  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد


از جان عاشقان ولایت خبر رسید / نوباوه ی بتول به وقت سحر رسید

از برکتش خدا به گدا بیشتر رسید / امشب ز راه زاده ی زهرا اگر رسید

آمد که حال خسته ی ما را نظر کند /  فکری به حال بنده ی خونین جگر کند

 امشب عجیب سر به هوایم برای او / دنبال ذکر و مدح و ثنایم برای او

من یک گدای بی سر و پایم برای او / مجنونم و اسیر رضایم ، برای او

زشت است اگر که نوکر خود را کند جواب / حاشا به لطف زاده ی پاک ابوتراب

ذکر قنوت روز و شب شیعه یا رضاست / روی لبم ترنّم ذکر رضا رضاست

در کشتی نجات فقط ناخدا رضاست / در ربنای هر شب من، آتنا ، رضاست

این دل میان مشهد و قم چون کبوتر است / گویا که وقف زاده ی موسی بن جعفر است

ما را نوشته اند گدایان مشهدش / روزی خوران سفره ی احسان بی حدش

مجنون بوی عطر ضریح زبانزدش / یک عمر خم شدیم فقط سمت مرقدش

دانه ز دست هر کس و ناکس نخورده ایم / دل را فقط به دست جوادش سپرده ایم

ما عاشقان غمزده را مال خود کنید / ما را همیشه در به در آل خود کنید

فکری به حال روزیِ اطفال خود کنید / ما را ذبیح کرده و پامال خود کنید

امشب دهید دست گدا جام باده را / امضا کنید کرب و بلای پیاده را

یا ثامن الحجج نظری هم به ما نما / بر این گدای پشت درت اعتنا نما

یعنی بیا و روزی من کربلا نما / بعدش مرا برای محرم جدا نما

یابن شبیب های تو ما را اسیر کرد / هر آنچه کرد روضه ی تکه حصیر کرد

«شاعر ناشناس»


  • آزاده بوشهری
۱۲
مرداد


بزرگترین نعمتی که می‌تواند خدا به ما ارزانی کند قطعا اسلام است. خداوند می‌فرماید: « ای رسول ما، با آن ‌که تو هادی خلقی چنین نیست که هر کس را تو دوست بداری هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت می‌کند و او به حال آنان که قابل هدایتند آگاه‌تر است». (سوره قصص، آیه ۵۶)

امینه اسیلمی یکی از این هدایت شدگانی است که در یک خانواده غیر مسلمان و با وجود خشم و ناراحتی آنها به اسلام روی آورد؛ به گونه‌ای که حتی خانواده‌اش می‌خواستند او را بکشند اما امینه راهش را پیدا کرده بود و امروز به لطف و خواست خدا موفق شده است تا همه خانواده خود را هم به اسلام دعوت کند و آنها هم مسلمان شده‌اند.

او می‌گوید: من عاشق اسلام هستم. اسلام دقیقا همه زندگی من است. هیچ چیزی در دنیا برایم مهمتر از آن نیست. من  می‌خواهم برای رضای خدا به خلق خدا خدمت کنم و این یک واقعیت است. اسلام دینی به نفع خود من است و به من قدرت و توانایی می‌دهد. من می دانم که این قدرت از خداست. من می‌فهمم که خدا عاشق ماست و این را از روی عقلانیت درک می‌کنم. من رحمانیت او را درک می‌کنم. من عدالت او را  درک می‌کنم و می‌فهمم که هیچ کسی به خوبی او نیست و من همه جا با او احساس آرامش می‌کنم. این اولین انتخابی بود که  چنین احساسی را پیدا کردم، یعنی وقتی مسلمان شدم و با اسلام زندگی کردم. شما احساس امنیت پیدا می کنید وقتی می‌دانید کسی همراه شماست و تنها نیستید. ۲۴ سال پیش  که مسلمان شدم خانواده‌ام  خیلی می‌ترسیدند و حتی به این نتیجه رسیده بودند که منحرف شده‌ام و باید من را بکشند برای این ‌که شناختی از اسلام و مسلمانان نداشتند. آنها‌ به شدت از اسلام آوردن من می ترسیدند.

از آنجا که اسلام در زندگی من تاثیر گذاشته و زندگیم  اسلامی شده بود، خانواده‌ام می ترسیدند و می خواستند به زندگی من پایان بدهند، اما واقعیت امر این است که وقتی شما وارد دین اسلام می‌شوید و با شیوه اسلامی زندگی می‌کنید و رفتار ومنش شما بین مردم نشان می‌دهد که مسلمان هستید آن وقت می توانید نگاهشان را به اسلام و مسلمانان تغییر بدهید به شرطی که بین آنها تاثیرگذار باشید. ممکن است افردی با مواجه شدن با برخی رفتارها بترسند و جیغ و فریاد سر دهند، در حالی که  من فکر نمی کنم این راهکاری در اسلام باشد.

اسلام شیوه زندگی کردن است. اول از همه ما باید خودمان نمود یک مسلمان در عمل باشیم و اجازه بدهیم تا درباره اسلام تحقیق کنند. برایشان از اسلام توضیح بدهیم تا مسلمانان را بشناسند و این‌ که  چه چیزی در اسلام بوده است که آن را انتخاب کرده‌ایم. من می‌توانم با شیوه خوبی با آنها حرف بزنم درباره آن ‌چه که به عنوان مسلمان انجام می‌دهیم و این‌ که چرا از بین همه آن چیزهایی که بود اسلام را انتخاب کردیم.

«رهیافتگان»
  • آزاده بوشهری
۱۱
مرداد


شهید سید حسام الدین سعیدی

  • آزاده بوشهری