خاطره ای از شهید عابدین (اصغر) بهفروز:
هنگامی که اصغر به مدرسه می رفت چون مدرسه ی او دور بود روزی یک تومان به او برای کرایه ی ماشین می دادم. این پسر راههای طولانی را طی می کرد و این یک تومانها را جمع می نمود و هر گاه که من کمی دستم تنگ می شد و احتیاج به پول پیدا می کردم، پس انداز خود را به من می داد.
او تا زمانی که شهید شد حتی یک بار هم یک لباس نو نپوشید، هر چه سعی می کردم تا برایش لباس نوی بگیرم قبول نمی کرد. با آنکه سن کمی داشت ولی از فکر بالایی برخوردار بود. گاهی به او می گفتم: «مادرجان چرا لباس نو نمی پوشی»، می گفت: «خجالت می کشم و احساس گناه می کنم، چون در مدرسه عده ای هستند که نمی توانند لباس نو بخرند و لباسهایشان کهنه و مندرس است، اگر من لباس نو به تن کنم شاید دل آنها رنجیده شود».
به دایی اش می گفت: «دایی لباس نو بخر، چند ماه آن را به تن کن، آن وقت به من بده تا بپوشم». می گفتم: «مادرجان این چه کاری است که تو می کنی؟». می گفت: «در مدرسه دانش آموز مستضعف زیاد است، این طوری راحت ترم». هر گز نشد که من یک پیراهن یا شلوار نوی برای اصغر بخرم.
با شنیدن خبر تبادل اسرا ما دیگر در پوست خود نمی گنجیدیم، نماز شکر به جا آوردیم. خداوند را سپاس گفتیم زیرا عزت را به مسلمانان باز گردانید. محوطه ملحق و داخل آسایشگاه، هرجا که هم دیگر را می دیدیم، با چهره هایی باز به هم می نگریستیم، اوضاع محوطه عوض شده بود، دیگر سرباز عراقی با ما کاری نداشت.
احساس می کردیم که از قفس آزاد شده ایم. هر صبح، برنامه صبحگاهی داشتیم که شامل قرائت قرآن با صدای بلند و ترجمه آن، سرود جمهوری اسلامی ایران و اخبار فارسی بود.
ای شلمچه از شهیدان یاد کن / کاتب تاریخ را فریاد کن
سفره ی دل را برایش باز کن / از شهیدان وطن آغاز کن
ای شلمچه یاد آور یاد یار / یاد آن عاشق دلان پاسدار
یاد آن گلبوته های لاله گون / یاد آن دریادلان غرق خون
یادآور شور و حال آتشین / دست و پای مانده بر روی زمین
یادآور سینه های چاک چاک / چشمه های خون جاری روی خاک
ای شلمچه یاد کن آن روزگار / از جوانان غیور و پایدار
آن دلیر مردان پوتین آهنین / جان به کف بنهاده اندر راه دین
آن بسیجی های بی نام و نشان / کهکشانی کوکبان آسمان
راهیان راه عاشورائیان / فاتحان فاو و بدر و موسیان
ای شلمچه کو دلیران وطن / سروقامت عاشقان بی کفن
کو هم آغوشان سیم خاردار / بی تکلف، بی ریا شب زنده دار
کو عزیزانی که در شب های تار / می گرفتند روی شانه تیربار
چون هوای عشق رفتن داشتند / جنگ را چون عشق می پنداشتند
بی محابا روی مین و روی خار / می پریدند مثل آهو در بهار
در سه راه مرگ پرپر می شدند / پاره از خمپاره بی سر می شدند
روی هر سنگر شهیدی غرق نور / می درخشید از میان آب هور
آب و خشکی صحنه پیکار بود / دیده ی شب تا سحر بیدار بود
آسمان گویی قیامت بود و بس / آتش توپخانه افتاد از نفس
گفتنش سهل است اکنون در لسان / آنچه ما دیدیم نیاید بر زبان
ای شلمچه یاد کن از خاطرات / از نبرد روی کارون تا فرات
یاد کن از ساحل اروند رود / از زبان قصه ی بود و نبود
یاد کن از الوداع آخرین / از عزیزانی که بودند در کمین
یاد کن از ناله های نیمه شب / زخم های مانده اندر تاب و تب
جسمهای پاره پاره روی آب / نعشهای مانده زیر آفتاب
دست و پای مانده در نیزارها / های و هوی توپ و آتش پارها
یاد کن از یار مفقودالاثر / رادمردانی که رفتند بی خبر
ای شلمچه سجده گاه ساجدان / ای زیارتگاه سیل عاشقان
ذ ره ذره خاک پاکت کیمیاست / کیمیا در این توازن بی بهاست
هر شهیدی کو به خون غلطید و رفت / روی خاکت عطر یاس پاشید و رفت
بوی لیلی بوی شیرین می دهی / بوی پوتینهای خونین می دهی
ای شلمچه کو برادرهای ما / پاسداران آن دلاورهای ما
کو کبوترهای خونین بال ما / تا ببینند روزگار حال ما
ما که ماندیم از درون شرمنده ایم / تا ابد محکوم این پرونده ایم
کاش ما هم آسمانی می شدیم / راهیان آن جهانی می شدیم
کاش ترکش قلب ما را می شکافت / کاش آتش جسم ما را می گداخت
مثل آنهایی که با ایثار جان / جان گرفتن را نمودند ارمغان
مثل آنهایی که با اهداء خون / خاک ایران را نمودند لاله گون
مثل آنهایی که روی خاک ریز / می خزیدند زیر آتش سینه خیز
مثل آنهایی که پاک و بی ریا / گریه می کردند چه شبها در خفا
مثل آنهایی که خاکستر شدند / روی مین چون لاله ها پرپر شدند
کاش با آنان خدایی می شدیم / برنمی گشتیم فدایی می شدیم
آمدیم، ماندیم و طی شد سالها / روی هم انداختیم اموالها
عشق بازی را فراموش کرده ایم / حب دنیا را در آغوش کرده ایم
از صفای جبهه و دوران جنگ / مانده تنها یک نشانی روی سنگ
آن نشان هم حاصل خون شماست / راه آزادی مدیون شماست
ای شهید یادت بماند ماندگار / تا قیامت نام نیکت برقرار
«سید مسعود سیدی»
ملانی فرانکلین با اسم مستعار مرضیه هاشمی، یکی از کسانی است که به انتخاب خودش از مسیحیت وارد دین اسلام و مذهب شیعه شده. او که در ایالت کلوراد در ایالات متحده آمریکا متولد شده، درسهای خبرنگاری خوانده و در دوره دانشجوییاش به اسلام مشرف شده است.
نور اولیه اسلام هم از دوران انقلاب اسلامی ایران به قلبش تابید و همسر ایرانیاش با بردن او به جلسات مذهبی و از جمله حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) در مشهد مقدس، زمینه آشنایی هر چه بیشتر او با اسلام را فراهم کرد.
او از دیدن شور و اشتیاق مسلمانان نسبت به امام رضا (علیه السلام) تعریف میکند: «مسلمان شدن من همزمان با شیعه شدنم بود. محبت امام رضا (علیه السلام) که نباشد، اسلامی هم باقی نمیماند چون امام رضا (علیه السلام) مظهر رأفت و مهربانی و در عین حال تسلیم کامل و بندگی خداست و اگر ما این شخصیت را باور نداشته باشیم و نتوانیم یا نخواهیم از او الگو بگیریم پس مسلمان نیستیم».
فرانکلین از محبت امام رضا (علیه السلام) این طور میگوید: «طبیعی است کسی که امام رضا (علیه السلام) را نمیشناسد نمیتواند درک کند که چرا مردم شیعه این طور برای زیارت آن حضرت شور و شوق دارند یا در مراسم میلاد آن حضرت جشن میگیرند و یا در عزای شهادتش سیاه میپوشند و عزاداری میکنند. من هم زمانی همین نگاه را داشتم و به درستی نمیدانستم دلیل این عزا چیست. به همین دلیل میگویم بهترین کار این است که برای معرفی هر چه بیشتر امام رضا (علیه السلام) در سطح جهانی فعالیت کنیم؛ یعنی دامنه کارهایمان را از جمهوری اسلامی ایران فراتر ببریم و سعی کنیم آن حضرت را به درستی به جهانیان معرفی کنیم. محبت و عشق آن حضرت نعمت و رحمت بزرگی از جانب خداست و باید به شکرانه این نعمت الهی، آن را فراگیر کنیم و توسعه بدهیم».
خاطره ای از شهید عابدین (اصغر) بهفروز:
یکی از همسنگران شهید می گوید: ساعت 9/30 شب بود. من و سایر رزمندگان دور هم نشست بودیم و صحبت می کردیم. در همین حین اصغر رو به من کرد و گفت: «دو روز دیگر وقتی عملیات تمام شد، تو از همین جاده به بوشهر بر می گردی، ولی من چند روزی اینجا می مانم و بعد از شما می آیم». من در جواب او گفتم: «نه اصغرجان، این حرفها را نزن» و او پاسخ داد: «حالا خواهی دید که درست می گویم یا نه». تا اینکه عملیات شد و همین طور که خودش گفته بود ما به بوشهر برگشتیم و جسد او چند روز بعد از ما به بوشهر آورده شد.
خاطرات آزادگان دفاع مقدس:
در اردوگاه عراقی ها برای آزار دادن بچه ها مخزن دست شویی را خالی نمی کردند تا تمام محیط اردوگاه را کثافت بگیرد و این خود از بزرگترین آزار و اذیت آنها بود که بعد از یک روز در باز می شد و با آن شرایط رقت بار روبرو می شدیم. نه آبی، نه حمامی، هر وقت دوست داشتند آب را باز می کردند و هر وقت می خواستند آب را می بستند.
لحظه ای فکر کنید داخل حمام هستید و صابون به سر و صورت خود زده اید و آنها آب را یک دفعه قطع می کنند و از طرفی بیم آن است که الان صوت آمار را خواهند زد چه حالی به شما دست می دهد و چه می خواهید بکنید.
با وجود گسست مفهومی عفاف به معنای ناظر بودن به صفت درونی و بازداشتن غرایز و تمنیات سرکش نفس حیوانی و شهوانی و حجاب به معنای ایجاد پوشش در برابر نامحرمان و همچنین گسست در وجود و تحقق بیرونی به معنای عدم رابطه مستقیم میان عفیف بودن و حجاب داشتن اکثر محققان در این زمینه معتقد به یک رابطه بسیار جدی و تاثیر و تأثر متقابل میان این دو مفهوم هستند و بیان می دارند حجاب و عفاف، هر چند در تحلیل عقلی و برخی نمودهای عینی تفکیک پذیرند، اما در آموزه های دینی، حجاب، تجسم و بازتاب بیرونی عفاف شناخته می شود و یکی از نشانگرهای عفاف نوع پوشش، رفتار و گفتار فرد است. این رابطه چنان است که در عرف جوامع اسلامی، بین عفاف و حجاب، رابطه این همانی می بینند و به انسان عفیف، محجوب و به فرد محجوب، عفیف و صاحب فضیلت اخلاقی گفته می شود همچنین با قائل شدن رابطه علامت و صاحب علامت مقدار حجاب ظاهری را نشانه ای از مرحله خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب می دانند.
چنان چه طبق بیان شهید مطهری: «عفاف، خویشتن داری با علائم و نشانه های رفتاری و گفتاری است و وجود آن بستگی به وجود نشانه های آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعایت نشانه های آن ممکن نیست. در اسلام از نشانه های برجسته «عفاف» می توان به پوشش اسلامی (حجاب) اشاره نمود.»
به اعتقاد بیشتر محققان، عفاف دو ساحت دارد، ساحت درونی که به عنوان صفت و آرایه اخلاقی، جز خود فرد، کسی بدان دسترسی و آگاهی ندارد و منشأ و خاستگاه غیرت، حیا، حجاب و… به شمار می رود و ساحت بیرونی که در رفتار هر فرد و شیوه زندگی و معاشرت او بروز می یابد. قرآن از بعد ظاهری عفاف، چنین یاد کرده است.
«فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ»، ناگهان یکی از آن دو (دختر) به سراغ او (موسی) آمد در حالی که با نهایت حیا گام بر می داشت. (سوره قصص آیه ۲۶)
در کلامی از امام علی (علیه السلام) نیز به دو ساحت بیرونی و درونی عفاف اشاره شده است: «برشما باد به عفت پیشگی و امانت داری، چه این دو، شریف ترین صفتی است که در نهان دارید و نیکوترین رفتاری است که آشکار می کنید و برترین فضیلتی است که ذخیره می کنید». مفروض کلام امام علی (علیه السلام) این است که عفاف، هم بخش پوشیده و درونی دارد و هم ساحت آشکار و پیدا و بر هر دو نیز کار بست عفاف درست و رواست.
حجاب و عفاف، به صورت متقابل و دو سویه بر یکدیگر اثر گذار و از همدیگر اثر پذیرند، از یک سو، عفاف و تسلط بر خود غریزی، آثاری دارد که متناسب با عفت در هر ساحت و عرصه ای، در رفتار گفتار و تعامل اجتماعی فرد عفیف پدیدار می گردد. قرآن کریم آنجا که مؤمنان را به حجاب رفتاری (غض بصر) فرا می خواند و هم آنجا که دستور می دهد تا از پشت پرده، با همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن بگویند، آثار خلقی و نفسانی چنان رفتاری را در هر دو مورد باز می گوید.