
باز امشب یاد لشکر کرده ام / یاد
سرداران بى سر کرده ام
باز امشب یاد یاران شهید / پرده ى
بغض گلویم را درید
یاد مردانى ز نسل بوتراب / شرمگین
از خونشان صد آفتاب
یاد گمنامان تیپ ذوالفقار / مى کند باز
این دلم را بى قرار
یاد مردانى که بى سر بوده اند / با شقایق ها
برادر بوده اند
یاد غواصان گردان حبیب / سینه سرخان صمیمى
و نجیب
یاد سوسنگرد و تیپ نینوا / یاد بهمنشیر
و شبهاى دعا
یاد سرداران عاشورا، خدا / مى برد
دل را به سمت کربلا
مى برد آنجا که آغاز است و بس / مى برد
آنجا که پرواز است و بس
مى برد اروند و نجوا مى کند / در دلم
صد شور بر پا مى کند
مى برد بى دغدغه ، بى ادعا / کو به
کو تا سرزمین لاله ها
در جزیره مى برد، مجنون کند / چون
بلم ها باز غرق خون کند
مى برد آنجا که پرپر مى شدیم / تا همان
جا که کبوتر مى شدیم
برد و آخر کار دستم داد عشق / باز
هم امشب شکستم داد عشق
یاد خرمشهر و آبادان بخیر / یاد
مهران، یاد حاج عمران بخیر
آى سوسنگرد، سردارت کجاست / آن قدیمى
یاور و یارت کجاست
آن علمدار رشید جبهه ها / آن دلاور
مرد میدان بلا
آن تجلایى که مرد مرد بود / مرد
تیغ و زخم و مرد درد بود
واژه ها امشب مرا یارى کنید / مانده ام
آخر شما کارى کنید
بارها داغ برادر دیده ام / داغ
گل، داغ صنوبر دیده ایم
زخمها از تیر و خنجر خورده ایم / دل به
دست عافیت نسپرده ایم
بارها ما مرگ خود را دیده ایم / در هواى
مرگ خود رقصیده ایم
باز امشب یاد لشکر کرده ام / یاد
از آن سردار بى سر کرده ام
با توام اى باکرى، اى هم نبرد / اى برادر،
همنفس، همراز درد
بى تو اینجا بوى غربت مى دهد / بوى
غفلت، بوى تهمت مى زند
دیگر اینجا منطق باروت نیست / هیچ
کس را صحبت از ماووت نیست
با تو بودم تا دعایم گم نبود / اشک
و آه و سوزهایم گم نبود
پیرهن گم کرده ام همرنگ خاک / پیرهن زخمى
و خونى، چاک چاک
پیرهن ساده، صمیمى، بى ریا / پیرهن
تن پوش مردان خدا
پیرهن بوى خدا مى داد حیف / بوى
دشت نینوا مى داد حیف
پیرهن بى تو دلم طوفانى است / چشمهایم
باز هم بارانى است
پیرهن دل با غم تو آشناست / دل اسیر
غربت آئینه هاست
باز من چوب ملامت مى خورم / بى تو
از پشتم جراحت مى خورم
پیرهن زخم زبانم مى زنند / باز
هم آتش به جانم مى زنند
فاو تا فاو این دلم در شیون است / صد شلمچه
درد امشب با من است
عشق زیر آتش خمپاره ماند / بینوا
دل، باز هم بیچاره ماند
« شاعر ناشناس»
برای
مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.