شهدای بوشهر

Memories of Bushir Martyrs

شهدای بوشهر

Memories of Bushir Martyrs

شهدای بوشهر

سردار جنگهای نامنظم شهید علیرضا ماهینی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

۳۶ مطلب با موضوع «اشعار شهادت» ثبت شده است

۰۷
شهریور


آدم در این دیار دلش جای دیگریست / این خاک کربلای معلای دیگریست

با هر نسیم مرده دلی زنده می‌شود / آری دمش مثال مسیحای دیگریست

این سوی دشت مقتل مردی که بی سر است / آن سوی دشت مقتل سقای دیگریست

خون شهید در همه جا موج می‌زند / این جا فرات نیز به معنای دیگریست

خاکش چه قدر بوی عجیبی گرفته است / این پهنه خاک بوس قدمهای دیگریست

این جا چه قدر با همه جا فرق می‌کند / این جا شلمچه نیست که دنیای دیگریست

«سید محمد جواد شرافت»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۰۶
شهریور


آبی  تر از آنیم که بیرنگ بمیریم / از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

ما  آمده  بودیم  تا مرز رسیدن / همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم

ما را بکش و مُثله کن و خوب بسوزان / لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم

یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن / بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم

پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است / بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم / شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم

فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد / در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم

هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه / الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم

«شهید محمد عبدی»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۰۵
شهریور


این پلاک و استخوان از من به صف جا مانده است / نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است

من خودم از شوق مى ‏رفتم، تنم افتاده بود / در مقام وصل فهمیدم که سر جا مانده است

بى نشانى را خود من خواستم باور کنید / نام گمنامى اگر دیدید تنها مانده است

من رفیقى داشتم همسنگرم جانباز شد / دستهایش یادگارى پیش مولا مانده است

آن بسیجى هم که معبر را برایم باز کرد / دیدمش آن روز در تشییع بى ‏پا مانده است

یادتان باشد سلاح و کوله و فانسقه ‏ام / زیر نور ماه سرخ، از بهر فردا مانده است

پاسداریدش مبادا غفلتى خاکسترى / گیرد عزمى را که آن از راز زهرا مانده است

«شاعر ناشناس»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.
  • آزاده بوشهری
۰۴
شهریور


ایثار تکیه داده به دوش عصایتان‏ / ایمان، شکوفه‏اى به لب باصفایتان‏

گلدان ولو شکسته، نشانى است از بهار / پیچیده عطرى از شهدا در صدایتان‏

چیزى زیاد نیست اگر آسمان عشق‏ / هر شب گل شهاب بریزد به پایتان‏

این لطف کوچکى است که هر روز صبح زود / خورشید ان یکاد بخواند برایتان‏

روز قیامت است و ابوالفضل آمده‏ است‏ / تا از شما سؤال کند ماجرایتان‏

جاى سؤال نیست که او خود حضور داشت‏ / درگیر و دار حادثه کربلایتان‏

مى‏ پرسد از شما که شما پاسخش دهید / تا بشنود شکوه بلند صدایتان‏

پاسخ نمى‏ دهید مبادا ریا شود / رازیست بین قلب شما با خدایتان‏

او با لبان تشنه‏ ى خود بوسه مى ‏زند / بر شانه‏ هاى زخمى بى ‏ادعایتان‏

«شاعر ناشناس»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۰۱
شهریور


اى شهر خرم، شهر خون، شهر شهادت / وى مهد مردان دلیر و با شجاعت

صدها دلاور مرد با ایمان در اینجا / داده است بر جانانه‏ ى خود جان در اینجا

اینجا به خون عاشقان گردیده گلگون / صد لاله خفته بى ‏صدا در بستر خون

در شهر خرم، شهر پاکان، شهر عشاق / بودم ز جان و دل به دیدار تو مشتاق

بوى جنان مى ‏آید از هر سو به سویم / اى عزت و شأن و شرف، اى آبرویم

من دیده‏ ام در خون آتش بودنت را / من دیده‏ ام صد زخم خونین تنت را

اى تربت پاکت جهان را مظهر عشق / وى توتیاى دیدگان لشکر عشق

آواى حق از ناى پر خونت خروشید / خون در دل دلدادگان چون باده جوشید

با بال همت سوى تو پرواز کردند / تکبیر عشق و عاشقى آغاز کردند

راندى ز خود تا جمله ‏ى دلمردگان را / روح دگر آمد دل افسردگان را

تا پرچم خونین تو رنگین کمان شد / خرم به ذکر نام تو روح و روان شد

از کوچه و پس کوچه‏ هایت گشته آغاز / آواى خرم گشتنت، اى شهر خون باز

شادم چو رنجى  زان که مهمان تو هستم / خرم از آنم، کز مى عشق تو مستم

شبها به سنگرها دعاى عشق خواندند / در روز روشن دشمن از این خانه راندند

سوى خدا چون مرغ عاشق پر گشودند / با یاد او از دل غبار غم زدودند

آخر تو را از دست دون آزاد کردند / ویرانه ‏هایت را به خون، آباد کردند

«شاعر ناشناس»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۳۱
مرداد


ای کاش می ‌شد ببوسم، هر ذره از پیکرت را / یا بار دیگر ببینم، آن خنده‌ی آخرت را

ای کاش در فرصت درد، می ‌ریخت برگ نگاهم / تا دل در آتش ببیند، آن صورت پرپرت را

ای کاش خورشید اشکت در یک غروب دل ‌انگیز / تصویر می‌کرد یک بار چشمان آبی ترت را

یا یک پرستوی عاشق، از مرز سرخ شلمچه / بر بال می ‌بست روزی، آیینه‌ی سنگرت را

افسوس در مرز دریا، آتش گرفتی و اکنون / آورده‌اند از برایم، یک مشت خاکسرت را

به یک غزل اشک امشب، در انتظارت نشستم / شاید به من هدیه دادی، یک برگ از دفترت را

«صغری سلمانی نژاد»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کلیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۲۹
مرداد


ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود / احوال ما با حالت نی ها، هم صدا بود

ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد / این نامرادی شیوه مردم نمی شد

ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد / در جبهه یا زهرا مرا بر باد می داد

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم / حال و هوای لحظه های جنگ دارم

فرسنگها دورم ز وادی محبت / با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت

مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته / از بخت بد، درب شهادت گشته بسته

من ماندم و متن وصیت نامه پیر جماران / من ماندم و شرمندگی از روی یاران

من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش / من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش

از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم / آن معنویتهای جنگ از یاد بردم

خود را به انواع گنه آلوده کردم / در راه ناحق کوششی بیهوده کردم

از دفتر دل نام الله پاک کردم / دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم

اکنون پشیمان آمدم با این / یا رب نظر کن جرم و عصیانم ببخشا

«شهید سید مجتبی علمدار»

 

برای مطالعه «اشعار شهادت» لطفاً اینجا را کیک کنید.

  • آزاده بوشهری
۲۸
مرداد


ای قطره های باران، در چشم می گساران / از عاشقان بپرسید، حال و هوای یاران

از کاروان به جا ماند، چند یار به یادگاری / پرسید زیادگاران، داستان سربداران

مستان همه برفتند، از این قفس برستند / بال سفر گشودند، آن خیل بیقراران

آدرس باغ گل را ، از باغبان بپرسید / جاوید نام عشاق، ماند به یادگاران

از شهر خون و آتش، بُستان و کوچه هایش / پرسید راه و رسم، مردان روزگاران

از لاله های گلگون، از دشت های مجنون / پرسید وصفِ حال، آن خیل نامداران

نام و نشان بگیرید، از خیل بی نشانان / از نام های گمنام، از چشم به راهداران

روزی زحق فراخواند، بهر دفاع ز میهن / آحاد عاشقان را، آن پیر در جماران

با بانگ عشق بپا خواست، هر کس وطن رها خواست / از چکمه های ظلم و از بند دیوسانان

امروز به شانه ما، باریست گران بر جا / تا در جهاد دیگر، با دست خود بسازیم، آباد خاک ایران

«امین بهاری زاده»

 

برای مطالعه اشعار شهادت لطفاً اینجا را کلیک کنید.


  • آزاده بوشهری
۲۴
مرداد


مدافع حرم حضرت عقیله منم / فدایی ره عباس و پاره پیرهنم

تمام زمزمه من حسین حسین مولاست / تمام عشق درونم ز مادرم زهراست

من آن مدافع عاشق ز شهر شیرانم / ز امر رهبر جانباز خود چه بی تابم

شهید شُهره ی شهرم ، همان مدافع عشق / به شوق شهد شهادت به کوی فیض دمشق

دلم ز غربت زینب همیشه بی تاب است / مگر خیام یتیمان هنوز بی آب است

مدافعان حریمش همه پریشانند / فدای معجر زینب، ز غربتش نالند

فداییان حرم دور او چو ضَجّه زدند / ز تیرهای سه شعبه سِپَر چو حلقه زدند

خدا کند که بیاید مدافع حرمش / که استوار کند عالمی ز پیرهنش

خدا کند که امیری شود شهید رهش / اگر نشد نصیبش، شود غلام درش

«مجید امیری»


  • آزاده بوشهری
۲۳
مرداد


از خود گذر کنیم که این خوان آخر است / این انقلاب بیمه عباس و اکبر است

تحریم می ‌کنند که تسلیممان کنند / غافل از اینکه دل به بلاها شناور است

بیم هلاک نیست کسی را که از ازل / چشم امید او به خدای پیمبر است

برخیز تا به باغ شهادت قدم زنیم / غیر از شهید هر چه که بینی مکدر است

با سکه و دلار نداریم هیچ کار / ما را به سر، هوای اشارات رهبر است

ای نایب امام بفرما که جان دهیم / جانی که عاشقانه فدای تو سرور است

هرگز شرف به سفره رنگین نداده‌ایم / این از علی و آل به ما، عین باور است

جان می ‌دهیم و ننگ ملامت نمی‌ خریم / حرف دل امام همان حرف آخر است

آه ای شهدا عشق نفس سوز شماست / هر خاطره ای مرثیه افروز شماست

امروز اگر وطن شکوفا شده است / مدیون حماسه های دیروز شماست

«شاعر ناشناس»


  • آزاده بوشهری