نشسته ام سر ره تا که یار باز آید / خزان شدم که دوباره بهار باز آید
ستاره های شب تیرگی نوید آرند / که ماه مردم چشم انتظار باز آید
به لاله های ز خون شسته می خورم سوگند / که باغبان سوی این لاله زار باز آید
کویر تشنه شد این بوستان و منتظر است / که ابر رحمت پروردگار باز آید
چو نخل خشک گرفتم هزار دست دعا / کز آن بهار مرا برگ و بار باز آید
به اشک مخفی شب زنده دارها سوگند / که صبح خیزد و آن روزگار باز آید
بسان سایه شدم گوشه گیر و منتظرم / که آفتاب من از کوهسار باز آید
ز خون دل همه شب دیده را نگار کنم / مگر به خانه خود آن نگار باز آید
قرار داده ام از دست و می دهم جان هم / اگر قرار دل بی قرار باز آید
از آن نباخته ام جان ز دوریش که میاد / به زحمت افتد و سوی مزار باز آید
ز اشک چشمه چشمم از آن سبب خشکید / که خون بدامن این جویبار باز آید
به سوی کلبه یعقوب مژده بر میثم / که روشنایی آن چشم تار باز آید
«سازگار»
برای مطالعه مطالب «اشعار مهدوی» لطفاً اینجا را کلیک کنید.